تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها

تحلیل کسب و کار چیست؟ تجزیه و تحلیل کسب و کار به عنوان یک رشته تحقیقاتی تعریف شده است که به شما کمک می کند نیازهای شغلی را پیدا کنید و راه حل هایی برای مشکلات کسب و کار تعریف کنید. همچنین شامل یک مؤلفه توسعه نرم افزارهای سیستمی می باشد.فرایند تجزیه و تحلیل کسب و کار مفاهیم و بینش هایی را در مورد ایجاد چارچوب اولیه برای هر پروژه ارائه می دهد. این کار کلید اصلی را برای راهنمایی ذینفعان یک پروژه که مدل سازی کسب و کار را بصورت منظم انجام می دهند ، ذخیره می کند.

وظیفه اصلی تحلیل فرآیند کسب و کار، تحلیل و بررسی میزان دستیابی فرآیندهای موجود به هدف هایشان می باشد. تحلیل فرآیند کسب و کار به شرکت ها و سازمان ها کمک می کند تا عناصر مضر در عملیات اجرایی خود را شناسایی و نحوه مبارزه با آنها را بیابند.

چرا از تحلیل کسب و کار استفاده می کنیم؟

همه سازمان ها دلیلی برای وجود خود دارند (یک مأموریت) و برای رسیدن به بهترین نتیجه و انجام این مأموریت باید راه هایی (اهداف و استراتژی ها) را تدوین کنند. Business Analist مهارت های ویژه ای برای دستیابی به این امر دارد ، نقاط قوت و ضعف سازمان را در رابطه با محیط و رقابت مشخص می کند، تجزیه و تحلیل گزینه های تغییر (تاکتیک ها) و تسهیل در اجرای آن تغییررا ارائه می دهد.فناوری طی چند دهه گذشته عامل اصلی رشد در حرفه تحلیل کسب و کار بوده است. فرصت های فناوری برای پشتیبانی و ایجاد محصولات و خدمات جدید بصورت تصاعدی در حال رشد است. اینترنت ارتباطات جهانی ، به اشتراک گذاری نرم افزار و ذخیره سازی و افزایش تحرک افراد و تیم ها را امکان پذیر کرده است. رشد چابک، با ارائه های افزایشی خود ، چرخه های بازخورد کوتاه و رابطه در حال تغییر با کاربران ، نیز عاملی در تغییر نقش تحلیلگرکسب و کار است.

در اینجا دلایل مهم استفاده از روش های تحلیل کسب و کار ذکر شده است:

  • به شما کمک می کند ساختار و پویایی شرکت را درک کنید
  • این امکان را به شما می دهد تا مشکلات فعلی را در سازمان هدف درک کنید.
  • به شما کمک می کند تا پتانسیل های بهبود را شناسایی کنید و راه حل هایی را پیشنهاد کنید تا یک سازمان بتواند به اهداف خود برسد.
  • به شما کمک می کند تا نیاز به تغییر را شناسایی و بیان کنید.
  • برای به حداکثر رساندن ارزش ارائه شده توسط یک سازمان به ذینفعان خود.

تحلیلگر کسب و کار چه کاری انجام می دهد؟

یک تحلیلگر کسب و کار مجموعه ای از داده ها را جستجو می کند که به دنبال راه هایی برای افزایش بهره وری در یک سازمان است. در این روش ، تحلیلگر کسب و کار اغلب به عنوان واسطه بین بخش های مختلف در یک شرکت عمل می کند و راه هایی برای ساده سازی فرایندها در کل سازمان پیدا می کند. تحلیلگر مشاغل باید بتواند با این گروههای مختلف در سازمان ارتباط برقرار کند ، گاهی به عنوان یک دیپلمات عمل می کند و راهکارها را به روشهایی ارائه می دهد که همکاران و ذینفعان آن را درک کنند.

تحلیلگران مشاغل در 4 نوع اصلی تجزیه و تحلیل فعالیت دارند:

  • برنامه ریزی استراتژیک – شناسایی نیازهای متغیر یک شرکت
  • تجزیه و تحلیل مدل کسب و کار- تعریف سیاست ها و رویکردهای بازار
  • طراحی فرآیند – استاندارد سازی جریان کار
  • تجزیه و تحلیل سیستم ها – تفسیر الزامات برای بخش فناوری اطلاعات

مراحل مربوط به فرآیند تحلیل کسب و کار

در اینجا مراحل تجزیه و تحلیل تجارت آورده شده است:

  1. تجزیه و تحلیل سازمانی
  2. برنامه ریزی و مدیریت مورد نیاز
  3. استنباط نیازمندی ها
  4. تجزیه و تحلیل مورد نیاز و مستندات
  5. ارتباطات مورد نیاز
  6. تکامل راه حل و اعتبار سنجی.
مرحله 1) تجزیه و تحلیل سازمانی

این مرحله مجموعه ای از فعالیت های قبل از پروژه را شامل می شود که منجر به انتخاب پروژه توسط راهنمای تحلیلگر کسب و کار می شود.فعالیت ها به شرح زیر است:

  • به حفظ معماری کسب و کار کمک می کند
  • به شما امکان می دهد پرونده کسب و کار را تهیه کنید
  • آماده سازی برای جمع بندی تصمیم گیری
مرحله 2) برنامه ریزی و مدیریت مورد نیاز

در این مرحله شما باید وظایف و منابعی را که با برنامه ریزی و مدیریت الزامات در ارتباط است تعریف کنید. این به شما کمک می کند تا مجموعه فعالیتهایی که انجام می شود مطابق با پروژه خاص باشد. ضبط تغییرات صحیح و مداوم نیز مهم است.

مرحله 3)استنباط نیازمندی ها

مرحله استنباط الزامات مورد نیاز شامل تحقیق و کشف الزامات یک سیستم از سوی کاربران ، مشتریان و سایر ذینفعان است.

مرحله 4) تجزیه و تحلیل و مستندات مورد نیاز

در این مرحله ، چگونگی نیاز ذینفعان به تجزیه و تحلیل ، ساختار و مشخص کردن طراحی و اجرای راه حل توضیح داده شده است. تجزیه و تحلیل مورد نیاز به شما کمک می کند تا روش ها و ابزارهای استفاده شده برای ساخت داده های خام را تعریف کنید.

مرحله 5) ارتباطات مورد نیاز

این مرحله مجموعه فعالیتهایی برای بیان نتایج حاصل از تحلیل نیاز است. علاوه بر این ، هر مورد نیازمند به جمع بندی ، ارزیابی و تصویب قبل از اجرای راه حل است.

مرحله 6) ارزیابی و اعتبارسنجی راه حل

این مرحله تضمین می کند که یک راه حل باید بتواند اهداف ذینفعان را برآورده سازد.

روشهای متداول تجزیه و تحلیل کسب و کار

در اینجا مهمترین تکنیک های تحلیل تجارت آورده شده است:

MOST

MOST شکل کوتاه ماموریت ، اهداف ، استراتژی ها( Mission, Objectives, Strategies) است. به تحلیلگران مشاغل این امکان را می دهد تا تجزیه و تحلیل داخلی کاملی از آنچه که یک سازمان برای دستیابی به آن و چگونگی مقابله با چنین موضوعاتی نیاز دارند ، انجام دهند.

از این روش برای تجزیه و تحلیل محیط داخلی استفاده می شود و در حالت ایده آل، به ارتقای فرهنگ و فرآیندهای داخلی سازمان می انجامد.ماموریت: هر سازمانی به اقتضای نوع فعالیت خود، ماموریت متفاوتی دارد به عنوان مثال یک سازمانی غیرانتفاعی به دنبال سودآوری نیست و در نتیجه کسب سود بیشتر به عنوان ماموریت آن به حساب نمی آید؛ حال آنکه در یک سازمان تجاری احتمالاً به عنوان ماموریت اصلی محسوب می شود.

 تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها

هدف: هدف باید بتواند شرایط لازم برای تحقق ماموریت را فراهم کند؛ به همین دلیل باید مشخص، قابل اندازه گیری، قابل دستیابی، واقع گرایانه و طبق زمانبندی باشند.

استراتژی: استراتژی ها در واقع راه‌های رسیدن به اهداف هستند که ممکن است بسیار پیچیده، و شامل تاکتیک های متعدد و گاهی اوقات با همپوشانی باشند.

تاکتیک: تاکتیک ها همان روش های اجرای یک استراتژی هستند، این تاکتیک ها باید ساده باشند تا حتی افرادی که اطلاع چندانی از تحلیل MOST ندارند بتوانند آن را اجرا کنند.

PESTLE

تحلیل PESTEL ، تحلیل محیط به مثابه یک کل است که کسب‌وکار در آن فعالیت یا محصولاتش را عرضه می‌کند. همچنین شرکت‌ها از این مفهوم به عنوان ابزاری برای بررسی محیطی که در آن فعالیت می‌کنند یا قصد دارند محصول، خدمات یا پروژه‌ای را در آن شروع کنند استفاده می‌کنند. اینها عواملی نظام‌مند هستند که خارج از کنترل افراد قرار دارند و کسب‌وکارها باید استراتژی‌هایی اتخاذ کنند که به شکلی مسالمت‌آمیز با آنها هم‌زیستی کنند و در آن شرایط به کسب درآمد بپردازند

 این مدل به تحلیلگران مشاغل کمک می کند تا کلیه عوامل بیرونی که احتمالاً سازمان آنها را تحت تأثیر قرار می دهد را ارزیابی کنند و نحوه رسیدگی به آنها را تعیین کنند.

تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها

Pestle مخفف (سیاسی ، اقتصادی ، جامعه شناختی ، فناوری ، حقوقی و زیست محیطی) است. یا:

  • P سیاسی (Political)؛عوامل سیاسی در واقع میزان و نحوه مداخله دولت در اقتصاد است که می تواند شامل: سیاست دولتی، ثبات سیاسی یا بی ثباتی در بازارهای خارج از کشور، سیاست خارجی تجارت، سیاست مالیاتی، قانون کار، قانون محیط زیست، محدودیت های تجاری و غیره باشد.
  • E اقتصادی (Economic)؛عوامل اقتصادی تأثیر قابل توجهی بر چگونگی عملکرد یک سازمان و نحوه سودآوری آن دارد. این عوامل عبارتند از: رشد اقتصادی، نرخ بهره، نرخ ارز، تورم، درآمد قابل تصرف مصرف کنندگان و کسب و کار و…
  • S اجتماعی (Social)؛عوامل فرهنگی-اجتماعی به ایده ها و طرز فکر مشترک بین مردم مربوط می شود که شامل رشد جمعیت، توزیع سن، آگاهی بهداشتی، نگرش های شغلی و غیره است.
  • T تکنولوژیک (Technological)؛عوامل تکنولوژیکی امروزه با توجه به تغییرات زیادی که در حوزه تکنولوژی رخ داده و تاثیری که در نحوه عرضه محصولات یک شرکت به بازار دارد از اهمیت بالایی برخوردار است. عوامل تکنولوژیکی از طریق ۳ روش متمایز بر بازاریابی و مدیریت تاثیر می گذارند: ۱-راه های جدید تولید کالاها و خدمات ۲- راه های جدید توزیع کالا و خدمات ۳- راه های جدید ارتباط با بازارهای هدف.
  • E محیطی (Environmental)؛عوامل محیطی طی چند سال اخیر مورد توجه قرار گرفته که به دلیل فقدان فزاینده مواد خام، آلایندگی، انجام کسب و کارهای اخلاقی و تولید کربن بوده است. امروزه مصرف کنندگان بیش از پیش به دنبال محصولات پایدار و سازگار با محیط زیست هستند و در نتیجه توجه به این عامل اهمیت زیادی دارد.

زمانی که فردی این تحلیل را انجام می‌دهد لازم است که پرسش‌های مشخصی را مطرح کند که به او گوشزد می‌کند چه چیزهایی را باید در ذهن داشته باشد. این پرسش‌ها عبارتند از:

  • وضعیت سیاسی یک کشور چگونه است و چگونه می‌تواند صنعت را تحت تأثیر قرار دهد؟
  • عوامل رایج اقتصادی کدام‌اند؟
  • فرهنگ چقدر در بازار اهمیت دارد و عوامل تعیین کننده‌ی آن کدام‌اند؟
  • چه نوآوری‌های فناورانه‌ای وجود دارد و چگونه بر ساختار بازار تأثیر می‌گذارند؟
  • آیا قوانینی وجود دارد که به بازار نظم بدهند یا می‌تواند تغییری در قوانین صنعت اتفاق بیفتد؟
SWOT

SWOT یک شکل کامل از نقاط قوت ، ضعف ، فرصت و تهدید است. این روش به شما کمک می کند مناطقی از قدرت و ضعف را پیدا کنید. همچنین امکان اختصاص مناسب منابع را نیز فراهم می آورد.آنالیز SWOT از چهار بخش نقاط قوت (Strengths)، نقاط ضعف (weaknesses)، تهدیدها (Threats) و فرصت‌های پیش رو (Opportunities) تشکیل شده است. برای شناخت دقیق هر کدام از این چهار بخش باید درون سازمان ( برای یافتن نقاط قوت و ضعف) و بیرون سازمان (برای یافتن فرصت‌ها و تهدیدها) را بررسی کنید.

 تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها

این روش، عملا آسان است. این روش تجزیه و تحلیل سطح سازمانی است و فقط به تحلیل کسب و کار محدود نیست. این روش اگر واحد به آن نیاز داشته باشد و اکثر افراد با آن آشنا باشند، می تواند در هر مرحله از پروژه مورد استفاده قرار گیرد. از این رو، به طور گسترده ای در صنعت استفاده می شود.

برای استفاده از این تحلیل باید سؤال‌هایی از خود درباره کسب و کار بپرسید. ممکن است برای پاسخ به این سؤال‌ها نیاز به تحقیقات بازاریابی و تهیه پرسشنامه داشته باشید تا داده‌های درستی را جمع آوری کنید.

پس از تهیه ماتریس SWOT، دید کاملی نسبت به وضعیت شرکت خود به دست می‌آورید و دو مرحله نهایی پیش رو دارید:

  • بتدا بررسی کنید که امکان تطبیق نقاط قوت شما با فرصت‌ها وجود دارد یا خیر؟ به این مفهوم که آیا فرصتی در بازار وجود دارد که با استفاده از نقاط قوت خود بتوانید از آن استفاده کنید و کسب و کار خود را رشد دهید؟
  • در مرحله بعدی باید به نقاط ضعف توجه کنید. آیا امکان تقویت نقاط ضعف وجود دارد؟ آیا می‌توان نقاط ضعف را به نقطه قوت تبدیل کرد؟ سؤال اساسی‌تر اینکه آیا باید نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل کرد یا بهتر است از آن‌ها صرف نظر کرد و فقط روی نقاط قوت تمرکز بیشتری داشت؟ در ادامه پاسخ این سؤال‌ها را بررسی می‌کنیم.
MoSCoW

پردازش باید یا شاید ، می تواند یا می خواهد یک فرم طولانی از MosCow است. این تکنیک با ارائه چارچوبی که در آن باید هر یک از نیازهای فردی نسبت به دیگران ارزیابی شود ، اولویت بندی نیازها را فراهم می کند.

 تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها

در این روش قابلیتهای مورد نظر درچهار دسته ، دسته بندی شده و با این روش میتوان بصورت سیستماتیک گزینه مطلوب را انتخاب کرد.

این چهار دسته عبارتند از:

  • Must Have
  • Should Have
  • Could Have
  • Won’t Have

دسته Must Have قرار است شامل موارد بسیار کلیدی باشد که اگر حتی یک مورد از این موارد در بین قابلیتها و امکانات محصول مورد نظر نبود، این محصول از دید ما غیرقابل پذیرش است. عملا میتوان از عنوان الزامی برای این قابلیتها استفاده کرد.

دسته Should Have قرار است شامل مواردی باشند که قطعا از نظر ما پراهمیت هستند اما لزوما قرار نیست نبود یکی از این قابلیتها در محصول باعث کنار گذاشته شدن آن بشود و ممکن است مثلا برای آنها بازه 30% را در نظر بگیرم و چنانچه 70% این مجموعه از موارد در محصول مشاهده شد، این محصول از دید ما قابل پذیرش است.

اما دسته Could Have شامل آن دسته از مواردی هستند که میتوان از آنها به عنوان ارزش افزوده نام برد و بودن آنها برای ما الزامی نیست و اما به هرحال میتوانند به عنوان یک مزیت رقابتی برای محصول محسوب شوند.

و دسته آخر آنهایی هستند که عملا برای ما اهمیتی ندارند و بود و نبودشان برای ما تفاوتی ایجاد نمیکنند.

CATWOE

در دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی، پیتر چکلند (Peter Checkland)، استاد مهندسی سامانه‌ها، روش حل مسئله‌ای را با نام متدولوژی سیستم های نرم توسعه داد که اصول سیستم‌ها را در کسب‌وکار و دیگر مشکلات «نرم» به کار می‌گرفت.متدولوژی سیستم‌های نرم (SSM)، بررسی فعالیت‌ها یا کسب‌وکارهایی است که در قالب سیستمی کار می‌کنند، و جوهره‌اش در «تعریف ریشه‌ای» خلاصه می‌شود.در سال ۱۹۷۵، دیوید اسمیت (David Smyth) مشاهده کرد که وقتی تعریف ریشه‌ای شامل عناصر خاصی باشد، SSM از همیشه موفق‌تر است. این عناصر، زمانی که نیاز به تحلیل یک وضعیت، مسئله یا مشکل دارید، در شناسایی افراد، فرآیندها و محیط، کمک‌تان می‌کند.

 تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها

CATWOE مخفف کلمات کلیدی مشتریان ، بازیگران ، فرآیند تحول ، نمای جهانی ، مالک و محیط زیست است. این روش به شما کمک می کند تا فرایندهایی را که ممکن است تحت تأثیر هرگونه اقدامی باشد که کسب و کار انجام می دهد ، تشخیص دهید.

CATWOE مخفف این عبارات است:

  • Customers (مشتریان): چه کسانی هستند و این مسئله چه تأثیری بر آنها می‌گذارد؟
  • Actors (بازیگران): چه کسانی درگیرِ این وضعیت هستند؟ چه کسانی در اجرای راه حل‌ها مشارکت دارند؟ و چه چیزی روی موفقیت آنها تأثیر می‌گذارد؟
  • Transformation Process (فرآیند تبدیل): چه فرآیندها یا سیستم‌هایی از این مسئله تأثیر می‌گیرند؟
  • World View (دیدگاه جهانی): تصویر کلی و بزرگ چیست و اثرات گسترده‌تر این مسئله چه هستند؟
  • Owner (مالک): چه کسانی مالکان این فرآیند یا وضعیتی هستند که در موردش تحقیق می‌کنید؟ و آنها چه نقشی در این راه حل ایفا می‌کند؟
  • Environmental Constraints (محدودیت‌های محیطی): محدودیت‌هایی که بر این راه حل و موفقیت آن تأثیر می‌گذارند چه هستند؟

در کسب و کار، حرف اول را مشتری می زند و اگر به مشتری اهمیت نداده و نیازهای او مرتفع نشود، کسب و کار با شکست مواجه می شود.افراد تاثیرگذار عبارتند از کارمندان، تامین کنندگان، فروشندگان یا حتی مقامات دولتی که در مشکلات یک شرکت دخیل هستند و به برطرف کردن آن کمک می کنند.اکثر کسب و کارها شامل تعدادی فرآیند هستند که به صورت منظم اجرا می شوند؛ بنابراین فارغ از نوع کسب و کار، این فرآیندها باید در صورت لزوم دچار تغییر و تحولاتی شوند تا موفقیت اتفاق بیفتد.برای داشتن یک دید کلی، کمی از مشکل فاصله بگیرید و نگاهی کلی به آن داشته باشید تا بتوانید به تجزیه و تحلیل آن بپردازید.مالک در اینجا منظور مالک کسب و کار نیست و به کسی اتلاق می شود که مدیریت یک مشکل بر عهده اوست.برخی از مشکلات، راه حل های مشخص دارند اما گاهی اوقات بنابر محدودیت های محیطی نظیر کمبود بودجه یا زمان، امکان اجرای این راه حل ها وجود ندارد.

The 5 Whys

این تکنیک ستون فقرات هر دو روش Six Sigma و تکنیک های تحلیل کسب و کار است. و شامل سؤالات پیشگویی است که به تحلیلگران تجارت اجازه می دهد علت اصلی یک مسئله را با سؤال از چرایی چنین وضعیتی مشخص کنند.

یکسری از سوالات هستند که به تحلیلگر کسب و کار کمک می کند ریشه مشکلات را شناسایی کند. گاهی اوقات هیچ چیزی طبق برنامه پیش نمی رود و در چنین مواقعی باید علت واقعی را ریشه یابی کنید تا از بروز مجدد آن پیشگیری کنید. در چنین مواقعی برای پیدا کردن مشکل باید ۵ سوال مطرح شود که به آن تکنیک ۵ چرا می گویند. پس در صورت بروز هر مشکلی با پرسیدن ۵ سوال اساسی می توانید علت آن را مشخص کنید.

یشه یابی علت مشکل (Problem) یکی از مهم ترین اقدامات اولیه برای شروع و تحلیل یک ایده می باشد. کارآفرینان تا زمانی که نتوانند ریشه و علت اصلی یک مشکل را بیابند نخواهند توانست تا برای آن مشکل راه حلی مناسب ارائه دهند.تجزیه و تحلیل ریشه ای (analysis Root cause) و نگهداری پیشگیرانه مفاهیمی است که ما انتظار داریم در مدیریت یک کارخانه ببینیم. استارتاپ ها برای اینگونه تحلیل ها و روش های دقیق زمان کافی ندارند. با این حال کلید موفقیت استارتاپ ها داشتن یک رویکرد سریع برای آزمایش و ارزیابی محصولات می باشد.یکی از این تکنیک ها، پنج چرا (۵ whys) است که ریشه آن در سیستم تولید تویوتا نهفته است و نشان می دهد که پشت هر مشکل فنی ظاهرا یک مشکل انسانی است. در ادامه خواهیم گفت که تکنیک ۵ چرا برای استارتاپ ها چگونه کار می کند.

 تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها

اگرچه تکنیک ۵ چرا برای حل مساله، بهبود کیفیت و رفع مشکلات استفاده می شود، اما در مسائل ساده و با دشواری متوسط نیز اثربخشی دارد. وقتی از ۵ چرا در بررسی مسائل پیچیده یا حیاتی استفاده می شود، باید دقت بیشتری به خرج داد.تکنیک ۵ چرا ممکن است منجر به طی کردن یک مسیر یا تعداد محدودی مسیر در حل مساله شود، در حالیکه می تواند مسیرهای مختلفی برای وقوع مساله دشوار و پیچیده وجود داشته باشد. در چنین مساله هایی، روش های با دامنه گسترده تر مانند تحلیل علت و معلول یا تحلیل حالات خرابی و اثرات آن موثرتر است. البته تکنیک ۵ چرا در اغلب مسائل پیچیده می تواند شروع خوبی برای شناخت بیشتر مساله باشد.

Six Thinking Hats – شش کلاه تفکر
کلاه سفید

کلاه سفید مربوط به واقعیت‌ها و ارقام می‌شود. سفيد، رنگی خنثی و منفعل است. كلاه سفيد با موضوعات و شكل‌های انفعالی سر و كار دارد. کسی که این کلاه را بر سر گذاشته، واقعيت‌ها را بدون هيچ‌گونه قضاوتی مورد کنکاش قرار می‌دهد. مثل یک کامپیوتر که بدون دخالت دادن احساسات و عواطف، و فقط براساس داده‌ها عمل می‌کند و نتیجه را ارائه می‌هد.

کلاه قرمز

کلاه قرمز به عکس کلاه سفید، متکی بر احساسات است. رنگ قرمز نشانه خشم، شور و هيجان است. در کلاه قرمز بينش هيجانی و جنبه‌های احساسی و غير استدلالی مدنظر می‌باشد. در واقع این رنگ کلاه ابزار مناسبی برای بيرون ريختن احساسات است. این احساسات است که تفکر ما را شکل می‌دهد و آن را با نیازهای ما و مقتضیات زمانه متناسب می‌کند. استفاده از کلاه قرمز به متفکر فرصت ارائه احساساتش در مورد موضوع مورد را بحث می‌دهد.

کلاه سیاه

کلاه سیاه به‌طور خاص روی نظرات منفی تاکید دارد. رنگ سیاه نشانه منفی‌نگری و افسردگی است. بنابراین فردی که با این رنگ کلاه در جلسه حضور پیدا می‌کند، جنبه‌های منفی و بدبينانه موضوع را ابراز می‌کند. صاحب کلاه سیاه یادآوری می‌کند که موضوع مورد بحث با تجارب یا دانش موجود در آن زمینه سنخیت ندارد. او دلایل عدم موفقیت و شکست را برمی‌شمرد.

کلاه زرد

کلاه زرد تفکر مثبت را نمایندگی می‌کند. زرد نشانه آفتاب و مثبت است. تفکر فرد صاحب کلاه زرد بر محاسن و مزایا استوار است. وی همیشه جنبه‌های مثبت و خوشبينانه موضوع مورد بررسی قرار می‌دهد. می‌توان گفت که گرایشات کلاه زرد درست نقطه مقابل تمایلات کلاه سیاه است. هر چه کلاه سیاه منفی‌نگر کلاه زرد مثبت‌اندیش است.

کلاه سبز

کلاه سبز سمبل تفکر خلاق و تفکر جانبی است. رنگ سبز نشانه رويش و باروری است. به همین جهت از کلاه سبز برای ابراز ایده‌ها و راه‌حل‌های جدید و خلاقانه استفاده می‌شود. صاحب کلاف سبز از نظرات کهنه و تکراری گریزان است و از نظرات نو و متفاوت استقبال می‌کند. این کلاه به تغییر علاقه‌مند است و بنابراین روی تغییر و تحول متمرکز می‌شود.

کلاه آبی

کلاه آبی آخرین کلاه تکنیک شش کلاه تفکر است. این کلاه روی تفکر متمرکز است. بنابراین وقتی کسی کلاه آبی را بر سر می‌گذارد دیگر درمورد یک «موضوع» فکر نمی‌کند، بلکه درمورد «تفکر درباره یک موضوع» فکر می‌کند. این کلاه کنترل کننده و سازمان دهنده اندیشه‌ها است. در واقع کسی که این کلاه را بر سر گذاشته، نظرات بقیه کلاه‌ها را مورد ارزیابی قرار داده و سازمان‌دهی می‌کند. در ضمن رنگ آبی سرد است. 

 تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها
طوفان فکری

طوفان مغزی یک تکنیک خلاقیت گروهی است که بطور گسترده توسط آنالایزر کسب و کار استفاده می شود تا ایده ها را تولید کند ، علل اصلی مشکلات را شناسایی کند و مشکلات پیچیده تجاری را حل کند. بیشتر تکنیک های دیگر مانند Mind Mapping ، Root Cause Analysis ، SWOT و PESTLE Analysis از Brainstorming بعنوان یک تکنیک اساسی استفاده می کنند.من به ویژه این تکنیک را در ایجاد ایده های متنوع بسیار مفید می دانم.

 تحلیل کسب و کار چیست؟ فرآیند و تکنیک ها
طوفان فکری ساکت

بارش ذهنی خاموش یا طوفان فکری ساکت، می‌تواند به عنوان یک ابزار خلق ایده جایگزین در تیم شما به کار رود. قوانین و دستورالعمل در این روش تا حد زیادی همانند جلسات منظم باقی می‌مانند.ابتدا مسئله مطرح و توضیح داده می‌شود. سپس اعضای جلسه پنج‌تا ده دقیقه فرصت دارند هرچه به ذهنشان می‌رسد بنویسند.فقط یک نکته؛ اجازه ندهید تا وقتی زمان کلی تمام شده کسی برگه‌اش را تحویل بدهد. آن‌ها تا آخرین لحظه باید بنویسند. چون در روند فکری سایر اعضا اختلال ایجاد می‌شود.این چرخه تا زمانی ادامه می‌یابد که اعضا کارت‌های اولیه ایجاد شده را دریافت کنند. این ایده‌ها توسط تسهیلگر جمع‌آوری و پاسخ‌های تکراری حذف می‌شوند. این تیم پاسخ‌های باقی‌مانده را دسته‌بندی و بهترین راه‌حل را برای مسئله بیان‌شده در ابتدای جلسه تعیین می‌کند. 

طوفان فکری معکوس

در روش طوفان فکری معکوس، به این موضوع فکر می‌کنید که افراد در موقعیت شما، چه‌کار می‌کردند و سپس شما درست برعکس آن کار را انجام می‌دهید.یک روش این است که از خودتان سؤال کنید «چطور می‌توانم جلوی عملی شدن این هدف را بگیرم؟» مثلاً فرض کنید شما صاحب یک سازمان آموزشی هستید. بعد از مدتی حس می‌کنید سطح کیفی آموزش‌ها اندکی افت کرده است. بنابراین مسئله‌ای طرح می‌کنید با این عنوان: «چطور می‌توانم سطح رضایت مشتریان را بالا ببرم؟»شما احتمالاً قبلاً هرکاری که به ذهنتان رسیده است را برای رضایت حداکثری مخاطبانتان انجام داده‌اید. بنابراین بهتراست این مسئله را برعکس کنید:«چطور می‌توانم حداکثر نارضایتی را برای مخاطبینمان به وجود آوریم؟»این تکنیک نگاهی به روش‌ها و رویکردهایی جدید دارد که به شکل وارونه و معکوس، گزینه موردنظر را بررسی می‌کنند.فرقی نمی‌کند کدام‌یک از این تکنیک‌ها برای شما مفید باشند، مهم این است که همه‌ آن‌ها را آزمایش کنید. شاید متوجه شوید که خیلی از این تکنیک‌ها به شما کمک می‌کنند. اگر این کار را انجام ندهید، ممکن است خیلی از گزینه‌ها را از دست بدهید.

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *