مشاور کیست ؟ به چه کسی مشاور می گویند.

مشاور کیست ؟ به چه کسی مشاور می گویند.

هر سازمان فارغ از اندازه آن(از یک مغازه گرفته تا یک شرکت نفتی)، دارای مدیرانی است که مسئولیت هدایت سازمان برای دستیابی به اهداف خود را بر عهده دارند. گاهی مدیر در این فرآیند دچار مشکلاتی می شود که یا راه حلی برای آن ندارد و یا نمی خواهد به هر دلیلی(مانند خسته کننده بودن، نداشتن تجربه پیشین، ناراحت کننده بودن مانند اخراج کارمندان و…)  به آن بپردازد و بنا چار به مشاورین متوسل می شود. اما این مشاور کیست ؟

وقتی کسی از شما می پرسد برای رفتن به فلان نقطه شهر از چه مسیری بروم و شما می گویید با مترو بروی راحت تر است، شما مورد مشورت قرار گرفته اید و مشاور هستید. هرگاه کسی با یک انتخاب رودر رو می شود و شما با نصیحتی هرچند مختصر سعی می کنید او را به انتخاب بهتر هدایت کنید ، شما مشاور هستید و دارید مشاوره می دهید.

نمی دانم به این نکته توجه کرده اید یا نه؟ در زمانی که مشاوره می دهید کنترلی بر مشاوره گیرنده ندارید و با این حال می خواهید به شما گوش دهند و به توصیه های شما توجه کنند. این توصیفی واقع گرایانه ولی دردناک از یک مشاور است: مایل به تأثیرگذاری ، اما فاقد اختیار برای کنترل.

برخی تعاریف

پس مشاور در موقعیتی است که می تواند تاثیری بر فرد ، گروه یا سازمان داشته باشد ، اما قدرت مستقیمی برای ایجاد تغییرات یا اجرای برنامه ها ندارد و در مقابل مدیر کسی است که مسئولیت مستقیم نسبت به عمل دارد. لحظه ای که مسئولیت مستقیم را به عهده بگیرید ، به عنوان مدیر عمل می کنید. اکثر افراد در نقش کارکنان در سازمانها واقعاً مشاور هستند ، حتی اگر آنها به طور رسمی خود را “مشاور” ندانند. یک کارمند حسابداری وقتی پیشنهادی برای کاهش هزینه حمل و نقل به مدیر می دهد در حقیقت یک مشاور است و یا شاگرد سوپری محل در پاسخ صاحب فروشگاه که می پرسد این شوینده ها را کجای فروشگاه بگذاریم؟ می گوید اینجا بیشتر توی چشم مشتری است و در کنار مواد شیمیایی دیگر قرار می گیرد، دارد به صاحب کار خود مشاوره می دهد.

بعد از این گیرندگان این توصیه ها را مشتری می نامیم. گاهی مشتری یک فرد است و گاهی یک گروه کاری، گاهی بخشی از یک سازمان یا حتی کلیت یک سازمان . مشتری شخص یا اشخاصی است که مشاور می خواهد بدون آنکه کنترل مستقیم داشته باشد بر آنها تأثیر بگذارد.

در سازمان ها ، مشتریانی که خدمات ارائه شده توسط کارمندان را دریافت می کنند ، مدیر صف(در مقابل مدیران ستاد) هستند. مدیران صف باید طبق توصیه گروههای کارمندی کار کنند ، خواه آنها را دوست داشته یا نداشته باشند. اما هر نیروی پرسنلی ، بنا بر تعریف ، هیچ اختیار مستقیمی نسبت به زمان خود ، کارکنان داخلی و ماهیت خدمتی که ارائه می دهد ندارد. این تنش بین مدیر صف(یا مشتری) که کنترل مستقیم دارد و نیروهای پرسنلی (یا مشاور) که کنترل مستقیم ندارند ، یکی از مضامین اصلی این کتاب است. نکته اصلی درک نقش مشاور ، مشاهده تفاوت بین یک مشاور و یک مدیر است.

یک مشاوربخاطر خودش و بخاطر درک اهداف مشتری، باید متفاوت از یک مدیر صف عمل کند. خوب است که کنترل داشته باشیم ، این البته چیزی است که همه خواهان آن هستند. با این وجود ، لازم است که از تفاوت نقشها هنگام تصاحب آن و هنگامی فقدان آن ، آگاه باشیم.

بخش عمده ای از ناخوشایندی همراه با اصطلاح مشاور ناشی از اقدامات افرادی است که خود را “مشاور” می نامند اما به عنوان مدیران صف جانشین عمل می کنند. وقتی به نمایندگی یا به جای مدیر عمل می کنید ، به عنوان مدیر جانشین عمل می کنید. وقتی مشتری می گوید ، “این گزارش را برای من تکمیل کنید” ، “این شخص را برای من استخدام کنید” ، “این سیستم را برای من طراحی کنید” ، “این کارمند را مشاوره کنید” یا “تشخیص دهید که کدام شغل ها بماند و کدام شغل ها حذف شود” ، در حقیقت مدیر در حال درخواست یک جانشین است. جذابیت نقش مدیر جانشین این است که ، حداقل برای یک لحظه ، قدرت مدیر را به عهده می گیرید،  اما شما وظیفه مدیری را انجام می دهید ، که شما نیستید.

هدف یا محصول نهایی شما در هر فعالیت مشاوره نوعی تغییر است. تغییر به دو گونه انجام می شود. در یک سطح ، ما مشورت می کنیم تا تغییراتی در سازماندهی یک ماهیت ساختاری ، سیاسی و یا رویه ای ایجاد کنیم. نوع دوم تغییر نتیجه نهایی است بگونه ای که یک شخص یا افراد زیادی در سازمان چیزهای جدیدی را یاد بگیرند. آنها ممکن است یاد بگیرند که چه هنجارهایی بر جلسات کارکنانشان حاکم است ، چه کاری انجام دهند تا نیروهای سطح پایین درتصمیم گیری مشارکت کنند ، چگونگی دخیل کردن مستقیم کارکنان در تعیین اهداف یا چگونگی انجام ارزیابی های بهتر عملکرد را بیاموزند.

پس مشاور کیست ؟

در رایج ترین کاربرد آن ، مشاوره توصیف اقدامی است که شما با سیستمی انجام می دهید ولی بخشی از آن نیستید. مصاحبه با کسی که درخواست کمک می کند یک عمل مشاوره است. بررسی مشکلات ، یک برنامه آموزشی ، ارزیابی ، مطالعه – همگی مشاوره برای تغییر هستند. هدف مشاور، مشارکت در اقداماتی است که منجر به موفقیت افراد یا سازمان می شود.

فکر می کنم اصطلاحات کارمندی و مشاوره قابل جابجائی هستند تا این عقیده را منعکس کنم که افراد در نقش کارمند- صرف نظر از حوزه تخصص فنی خود (امور مالی ، برنامه ریزی ، مهندسی ، پرسنل ، قانون)  واقعاً نیاز به مهارتهای مشاوره دارند تا بتوانند مؤثر باشند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *